چند ماه بعد از به سلطنت رسیدن کلئوپاترا، «گاو آپیس» (تجسم مملوس پتح، خدای معبد ممفیس، یکی از خدایان مصر باستان) مرد ؛ مردم مصر که «گاو آپیس» را به عنوان خدا پرستش میکردند، مرگ آن را پس از زمان کوتاهی از مرگ بطلیمیوس دوازدهم نشانه نحس و شوم به شمار آوردند. «پوتینوس» در بازارهای شهر اسکندریه شایعهای بر سر زبانها انداخت که مرگ «گاو آپیس» نشانه نارضیاتی خدایان است که از حکومت یک ملکه تنها به خشم آمدند. پوتینوس این شایعه را برای این درست کرد تا کلئوپاترا محبوبیت خود را در میان مردم از دست دهد. کلئوپاترا با سیاست و عقل سلیم خود برای آنکه جلب رضایت و علاقه مندی مردم به سلطنتش را به دست بیاورد، به معبد ممفیس رفت و در مراسم تدفین گاو شرکت کرد و همین امر سبب خشنودی کاهنان معبد و مردم از شرکت کلئوپاترا در این مراسم شد مردم پس از آن، کلئوپاترا را «ایزس مقدس» (یکی از خدایان مصر که حافظ زنان و مادر مهربان طبیعت بود) نامیدند.
در یکی از جلسات شورای سلطنتی به کلئوپاترا اطلاع رسید که دو فرستاده رومی که پسران مارکوس بیبیلوس استاندار سوریه متعلق به امپراتوری روم بودند به دست لژیونهای رومی کشته شدند، این لژیونها را «پمپئوس» هشت سال پیش در اختیار پدر کلئوپاترا قرار داده بود تا در صورت بروز شورش از تاج و تخت او حراست کنند، استاندار سوریه که برای جنگ علیه اشکانیان در ایران به وجود این لژیونها نیاز داشت، پسران خود را به اسکندریه فرستاد تا لژیونها به سوریه اعزام شوند اما لژیونها پسران او را به قتل رساندند. کلئوپاترا و وزیر اعظم بر این عقیده بودند که باید قاتلین فرستادگان استاندار سوریه را در غل و زنجیر به سوریه فرستاد تا در دادگاه سوریه و بر طبق قوانین رومی محاکمه شوند. «پوتینوس» و رئیس گارد سلطنتی ؛ «آشیل» با کلئوپاترا و وزیر اعظم مخالفت کردند که نباید در برابر رومیان خوار و ذلیل شوند اما کلئوپاترا به مخالفت آنها توجهی نکرد زیرا قصد آنها فقط شیادی بود. سه سال بعد مصر دچار خشکسالی و قحطی شد و مردم به خاطر آن سر به شورش زدند، یک شب که کلئوپاترا در حال مطالعه لوحههای آغشته به موم و جمع و کسر میزان تولید گندم و جو بود، مشاور و مربی اش ؛ «مردیان» هراسان به او خبر داد که «پوتینوس» و «آشیل» علیه او شوریدهاند و قصد جان وی را دارند، کلئوپاترا به همراه ندیمهها، صندوقهای پر از لباس و زینت آلات سوار بر قایق به بیابانی در نزدیکی کوه کاسیوس و در شرق پلوزیوم گریخت. با فرار کلئوپاترا، «پوتینوس» بطلیموس را با نام بطلیموس سیزدهم به سلطنت رساند و مصر به تمام بلاهایی که کلئوپاترا از آن هراس داشت و به درگاه خدایان دعا کرده بود تا مصر از آن بلاها در امان باشد گرفتار شد.
+ نوشته شده در چهارم تیر 1388ساعت 15  توسط ملیکا
|
کلئوپاترا هفتم در ۱ ژانویه سال ۶۹ قبل از میلاد در اسکندریه ؛ یکی از شهرهای مهم مصر به دنیا آمد، او در هجده سالگی (۵۱ ق.م) پس از مرگ پدرش بطلیمیوس دوازدهم به سلطنت رسید. از همان ابتدای سلطنت و در مراسم تاجگذاری، رئیس شورای سلطنتی «پوتینوس»، که قیم قانونی برادر کلئوپاترا، بطلیمیوس سیزدهم بود قصد داشت مانع سلطنت کلئوپاترا به تنهایی شود، از آنجا که او مرد شیاد و متقلبی بود و فکر میکرد بطلیمیوس فرد نادان و کوته بینی است، سعی در به سلطنت رساندن او را داشت تا خاندان سلطنتی را زیر نفوذ خود قرار دهد ؛ طبق سنت پادشاهان مصر خواهر میبایست با برادر ازدواج میکرد تا در زیر سایه برادر حکومت کند. «پوتینوس» قصد سوء استفاده از این سنت را داشت و اصرار میکرد که خواست بطلیمیوس دوازدهم نیز سلطنت کلئوپاترا و برادرش به طور مشترک بودهاست اما کلئوپاترا اظهار بی اطلاعی میکرد و تأکید داشت که پدرش او را قبل از مرگ به سلطنت مصر منصوب کردهاست. «پوتینوس» که در مراسم تاجگذاری به هدف خود نرسید، سکوت کرد تا نقشه جدیدی برای خلع کلئوپاترا از سلطنت بریزد. در زمان به سلطنت رسیدن کلئوپاترا، روم در آستانه جنگ داخلی دیگری بود و ژولیوس سزار بر سر قدرت با «ماگنوس پمپئوس» دست و پنجه نرم میکرد، پمپئوس که برای مبارزه با سزار به نیرو نیاز داشت از کلئوپاترا تقاضای شصت کشتی و سیصد سرباز کرد، از آنجا که «پمپئوس» در زمان پدر کلئوپاترا نقش مهمی در بازپسگیری سلطنت مصر را ایفا کرده بود، کلئوپاترا به تقاضای او پاسخ مثبت داد. شورای سلطنتی که منتظر هر بهانهای برای زیر سؤال بردن و خلع سلطنت کلئوپاترا بودند با کمک کلئوپاترا به «پمپئوس» مخالفت کردند و اظهار داشتند که سزار مرد نیرومردی است و کمک به دشمنش، او را تحریک میکند و کینه اش را بر میانگیزد. کلئوپاترا به خاطر بدهکاری نه تالان طلای پدرش به سزار و از آنجا که در صورت شکست «پمپئوس» سزار به مصر میآمد تا طلبش را مطالبه کند و از آنجا که از مخالفت با رومیها در هراس بود، مخالفت شورای سلطنتی با این مسأله را رد کرد.
+ نوشته شده در دوم اردیبهشت 1388ساعت 15  توسط ملیکا
|
از کسانی که علاقه ی وافر به فرج الله سلحشور و مصطفی زمانی دارند تقاضا می شود قدوم مبارک را در این وبلاگ نگذارند !
با تشکر
مدیر وبلاگ : توت سوئینی
+ نوشته شده در دهم اسفند 1387ساعت 18  توسط ملیکا
|
ملکه تی

اهرام ( پیدا کنید سوتی سریال "یوسف پیامبر" را!!!!)

به خاطر تقدیس پست یه مقبره( توت عنخ آمون ) هم می ذارم!!!

+ نوشته شده در بیست و هفتم دی 1387ساعت 13  توسط ملیکا
|
سلام
نمی دونم وسط این همه امتحان چرا دارم اینجا مطلب می نویسم! اعصابم بسیار خورده ! اعصابم بسیار خورده از دست این آقای (!) فرج الله سلحشور به خاطر اون فیلمی که گند زد به تمدن مصر باستان ! نمی دونم شبکه ی یک چه جوری هنوزم روش می شه این سریال رو پخش کنه ! من نمی دونم ما تو این مملکت باستان شناس نداریم ؟ آقا چرا هیچ کس به اینا اعتراض نمی کنه من بدبخت هم که اعتراض می کنم یه فرهاد (!) نامی منو مسخره می کنه و می گه تو بچه ای ! البته منم اونو به سزای اعمالش رسوندم! معلوم نیست از کدوم کوره دهاتی بلند شده اومده تهران واسه من آدم شده! من همین الان می خوام به تمام کسایی که این وبلاگ رو می خونن اعم از دوستای نزدیک و دوستان مجازی (!) بگم که تحقیق های من در حد کتاب های چرا و چگونه ی انتشارات قدیانی نیست و سه برابر اون چیزی که فرهاد می گه من درباره ی مصر و تمدن مصر و اهرام مصر و ... اطلاعات دارم!
من از کلاس پنجم دبستان که رفتم تو کتابخونه ی داداشم و کتاب مومیایی های انتشارات قدیانی رو دیدم شیفته ی تمدن مصر شدم تا همین حالا که تقریبا می تونم بگم تمامی سایت های تاریخی و کتاب های هر انتشاراتی که درباره ی مصر کتاب داشته رو خوندم! از همون کتاب مومیایی ها گرفته تا مبانی باستان شناسی و مطالبی که پدرم ( بابام باستان شناسه!(اصلا من با تاریخ بزرگ شدم!)) برام می یاره و کتاب خدایان مصر و مصر باستان انتشارات ققنوس و همون کتاب های چرا و چگونه که به جرات می تونم بگم خیلی مطلب باحال داره! و حتی تیکه روزنامه هایی که دوستام واسم می یارن و تمامی مستند های شبکه ی چهار! (همین جا بگم هر کی مستند نفر تی تی رو داره یه لطفی بکنه و یه کپی از روش واسه ی من بگیره!)
محض اطلاع فرهاد صفتان باید بگم که من الان به اندازه ی یه دانشجو که داره فوق لیسانسشو پیرامون تاریخ مصر می گیره می دونم! پس پلیز زر مفت ممنوع!
.
.
.
.
از همه ی اینا که بگذریم سوتی ها ی این سریال حضرت یوسف خیلی زیاده ! سوالاتی که در طول این فیلم واسه ی من به وجود اومده عبارت است از :
1-مدل موی آمن حوتپ چهارم رو از کجا پیدا کردن؟ تو کدوم نقاشی مصری یه چنین چیزی دیده شده؟
2-چرا پوتیفار روسری فرعون رو روی سرش گذاشته؟ تازه قشنگیش اینه که پشتش آویزونه در حالی که باید پشتش بافته باشه!
3-چرا سینوهه هم سن بابابزرگ منه؟ در حالی که طبق کتاب "سینوهه : پزشک مخصوص فرعون " وقتی آمن حوتپ سوم مرد سینوهه دوازده سالش بود و از همون جا با اخناتون دوست شد !
4-چرا پشت تخت روان زلیخا عکس اوزیریسه ؟ (اوزیریس خدای جهان مردگان !)
5-چرا پشت تخت سلطنت آمن حوتپ سوم عکس توت عنخ آمون و همسرش عنخس ان آمونه؟! و لازم به ذکره که توت عنخ آمون نوهی آمن حوتپ سومه!!!!!!!!!!
6-چرا تابوت آمن حوتپ سوم 1.5 متره ؟ حداقل قد جنس مذکر 1.70 است و واقعا برای من سواله که چه جوری یه فرعون با این همه باند پیچی و دو تا تابوت دیگه این تو جا گرفته؟!
7-چرا همه چیز تو دکور داد می زنه که من یونولیتم؟
8-شش تا افعی رو ی سر ملکه تی چی کار می کنه؟
9-این همه افعی تو اتاق زلیخا چی کار می کنه؟ ( افعی حیوان محافظ فرعون بوده !)
10-چرا روی سر فرعون هیچ کرکسی به چشم نمی خوره؟
11-چرا هرم خفرن کوتاه ترین هرم تو این فیلمه؟ در حالی که باید بیشترین ارتفاع رو داشته باشه! ( هرم خفرن کوچک تر از هرم خوفوست ولی بر روی زمین بلند تری بنا شده و به خاطر همین بلند تر نشان می دهد!)( سوتی عظیم دیگر : اصلا در زمان حضرت یوسف هرم وجود نداشته !)
.
.
.
در آخر فرعون زمان حضرت یوسف (ع) زوسر بوده تفاوت زمانی زوسر و آمن حوتپ سوم حدود 15 سلسله است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
می خوام واستون عکس تخت سلطنتی توت عنخ آمونو بذارم! ببینین کجای فیلم این تخت رو دیدین؟!

اینم همون عکس توت عنخ آمون و عنخس ان آمون! نمی دونم چرا این عکس رو ی ورودی قصر پوتیفار حک شده؟!

اینم ماسک مرگ توت عنخ آمون و سوتی عظیم سریال یوسف پیامبر!


+ نوشته شده در دهم آذر 1387ساعت 16  توسط ملیکا
|




در سال 1290 پیش از میلاد رامسس دوم پسر ستی اول و نوه ی رامسس اول بر تخت نشست نام این فرعون بیش از هر چیز به خاطر بنا های اغلب عظیمی که وی احداث کرد در تاریخ ثبت شده است او در محلی که هیکسوس ها قلعه مستحکم آواریس را بنا کرده بودند شهر رامسس و معبد عظیم آمون را احداث کرد رامسس ترتیبی داد تا در صخره های ابوسمبل برای خدایان آمون رع و پتاح و همین طور برای خودش جایگاهی مقدس بتراشند روی دیوار بیرونی این معبد چهار تندیس عظیم از رامسس دوم دیده می شود مه همگی بر تخت نشسته اند پهنا ی فقط تاج این تندیس ها 4/5 متر است طول این تندیس ها 22 متر است
+ نوشته شده در نهم آبان 1387ساعت 14  توسط ملیکا
|
پس از مرگ سمنخ کارع توت عنخ آتون هشت ساله به حکومت رسید او آیین قدیمی و اعتقادات به خدای اصلی آمون و خدایان دیگر را دوباره رواج داد و نام خود را نیز به توت عنخ آمون (به معنای تصویر زنده ی آمون) تغییر داد
حال گویی توفانی در این سرزمین به پا شد عمارنه پایتخت اخناتون با خاک یکسان شد تندیس های اخناتون نابود شدند و دوباره ممفیس پایتخت کشور قرار گرفت.
توت عنخ آمون آراسته به جواهرات و خرقه نشسته بر تخت سلطنتی بچگانه و در حالیکه در دستان کوچکش عصای سر خمیده و گندم کوب سلطنتی را داشت هر چند رعایای او با ترس جلوی این فرعون هشت ساله خم می شدند اما دور از انظار عمومی و در دنیا ی محصور خانوادگی این خدا نیز مانند هر بچه ای با خواهران خویش به بازی مشغول شده و خواندن و نوشتن می آموخته است و زمانی که به سن بلوغ رسید مجذوب لباس ورزش و عشق گردید
اگر چه والدین توت عنخ آمون مشخص نیستند اما تصور می شود که او فرزند اخناتون و ملکه کیا باشد بررسی جسد مومیایی وی نشان داد که به عنوان یک جوان تازه به بلوغ رسیده از استخوان بندی نحیف برخوردار بوده و قامت او 162 سانتیمتر بوده است
حکمفرمایی توت عنخ آمون تحت الشعاع افراد بالغ قدرتمندی بود که قصد ترقیب او را داشتند تا خدایان کهنی که توسط اخناتون کنار زده شده بود را دوباره مورد پرستش قرار دهند توت عنخ آمون در سن 18 سالگی درگذشت دلایلی وجود دارد که مرگ او بر اثر حادثه بوده شاید هم به قتل رسیده است . علت مرگ او شکستگی جمجمه بوده است.


+ نوشته شده در بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 19  توسط ملیکا
|
در سال 1353پیش از میلاد آمنحوتپ چهارم بر تخت نشست او بر خلاف پیشینیان هیچ جنگجوی بزرگ یا فرمانروای قدرتمندی نبود بلکه دانشمندی محتاط و متفکر بود که شانه های لاغر و نحیفی داشت آمنحوتپ از کودکی به خدایان متعدد اعتقاد نداشت و فقط یک خدا آتون خدای خورشید را ستایش می کرد او یکی از اولین کسانی بود که یکتا پرستی را باب کرد به همین دلیل او نام خود را به اخناتون (به معنی خدمت گزار آتون یا خرسند کننده ی آتون )را برای خود اختیار کرد
اخناتون پایتخت جدیدی با نام عمارنه ساخت که بیش از هر چیز به پایه گذاری آن پرداخته بود تا آیین جدیدش را در آن آغاز کنداما افراد معدودی از افراد نظریه ی اخناتون درباره ی خدای واحد را درک کردند و چون او آگاهانه در برابر سنت های معمول می ایستاد دشمنان بسیاری پیدا کرد و همچنین وقتی اقتدار مصر در آفریقا و آسیا زوال یافت ثروت وی نیز تحلیل رفت.
این عکس ملکه نفرتی تی همسر اخناتونه که با کامپیوتر ساخته شده!

مجسمه ی نفرتی تی

مومیایی نفر تی تی

مجسمه ی اخناتون
+ نوشته شده در بیست و پنجم آذر 1386ساعت 17  توسط ملیکا
|
سلام من بعد از ۴ ماه دوباره برگشتم می خوام درباره ی هتشپسوت براتون بگم
زنان که مدت ها از بالا رفتن از نردبان قدرت کنار گذاشته شه بودند هنگامی که شرایط مناسب بود حریصانهاز نردبان قدرت بالا رفته و در موقعیت رهبری قرار می گرفتند. شمار اندکی از آنان از موقعیتی همانند حکمفرمای بزرگ هتشپسوت برخوردار بودند حکومت وی همراه بود با 22 سال صلح و سعادت و برپایی زیباترین آثار تاریخی.
هتشپسوت فرزند توتموس اول رمانی که در سال 1497 پیش از میلاد حدود 30 سال سن داشت همسرش توتموس دوم درگذشت این مادر دلیر 2 دختر داشت و نایب السلطنه ناپسری 12 ساله توتموس سوم شد. در این حال متوجه شد که خودذ برای سلطنت شایسته تر است.تنها مانع این امر جنسیت وی بود. در حالیکه بیش از اندازه در موضع نایب السلطنه ای انتظار کشیده بود در سال 1473 قبل از میلاد خود را فرعون اعلام کرد او از جانب سنموت ناظر ارشد خدای آمون مورد حمایت واقع شد سنموت یک مرد عادی بود که هتشپسوت او را به جای و مکان رسانده بود.
هتشپسوت که مایل نبود رقیب جوان خود را به قتل برساند او را به عنوان نایب السلطنه ی مشترک تلقی نمود و از نام او بعد از نام خود بر روی آثار تاریخی یاد کرد.از آن پس هتشپسوت با جامه ی مردانه و گذاشتن ریشی مانند شاه خود را اعلیحضرت خواند.
از آنجا که شاهان نیمه خدا تلقی می شدند هتشپسوت با نسبت دادن تولد خویش به ثمره ی وصلت میان مادرش و خدای آمون موقعیت خود را تقویت کرد و دستور داد این شجره را بر روی یک دیوار محل دفن خویش در دیرالبحری حک کنند .
چندی پس از مرگ هتشپسوت تصاویر سنگی او تخریب شد و اسم او پاک گردید این که چه کسی این کار را انجام داد و به چه دلیل به عنوان یک راز باقی مانده است.
به گفته ی خود هتشپسوت وی زنی زیبا و زنده دل بوده است و مجسمه ی بازسازی شده ی او نیز تاییدی است بر گفته ی او .
خداحافظ تا بعد!



+ نوشته شده در بیست و هفتم آبان 1386ساعت 18  توسط ملیکا
|
سلام
امیدوارم حالتون خوب باشه!خب من بازم می خوام برم مسافرت!!!برای همین الان یه مطلب می نویسم تا ... . معلوم نیست کی برمی گردیم!راستی اون عکس هایی که گذاشتم اولیش ۴ مجسمه ی سنگی ۲۲متری متعلق به رامسس دومه و عکس بعدی خود رامسس دومه که مومیاییشو باز کردن و دست هاش هم به نشانه ی وفاداری به خانواده ی سلطنتی روی سینش گذاشته شده! خب بگذریم می رم سراغ سلسله ی نوزدهم که از حدود ۱۳۲۰ تا ۱۲۰۰ قبل از میلاد بر مصر حکومت داشتند:
۱-رامسس اول (از ۱۳۲۰ تا ۱۳۱۸ قبل از میلاد)
۲-ستوس اول (از ۱۳۱۸ تا ۱۳۰۴ قبل از میلاد)
۳-رامسس دوم (از ۱۳۰۴ تا ۱۲۳۷ قبل از میلاد)
۴-مرن پتاه (از ۱۲۳۶ تا ۱۲۲۳ قبل از میلاد)
۵-آمنمسس (از ۱۲۲۲ تا ۱۲۱۷ قبل از میلاد)
۶-ستوس دوم (از ۱۲۱۶ تا ۱۲۱۰ قبل از میلاد)
پادشاهان سلسله ی بیستم که از حدود ۱۲۰۰ تا ۱۰۸۵ قبل از میلاد بر مصر حکومت کردند عبارت بودند از:
۱-ست ناخته (از ۱۲۰۰ تا ۱۱۹۸ ق.م.)
۲-رامسس سوم (از ۱۱۹۸ تا ۱۱۶۶ ق.م.)
۳-رامسس چهارم (از ۱۱۶۶ تا ۱۱۶۰ ق.م.)
۴-رامسس پنجم و ششم و هفتم (از ۱۱۶۰ ق.م.)
۵-رامسس نهم (از ۱۱۴۲ تا ۱۱۲۳ ق.م.)
۶-رامسس دهم (از ۱۱۲۳ تا ۱۱۱۴ ق.م.)
۷-رامسس یازدهم (از ۱۱۱۴ تا ۱۰۸۵ ق.م.)
تا ... خداحافظ!
+ نوشته شده در سیزدهم مرداد 1386ساعت 15  توسط ملیکا
|