کلئوپاترا هفتم (2)
در یکی از جلسات شورای سلطنتی به کلئوپاترا اطلاع رسید که دو فرستاده رومی که پسران مارکوس بیبیلوس استاندار سوریه متعلق به امپراتوری روم بودند به دست لژیونهای رومی کشته شدند، این لژیونها را «پمپئوس» هشت سال پیش در اختیار پدر کلئوپاترا قرار داده بود تا در صورت بروز شورش از تاج و تخت او حراست کنند، استاندار سوریه که برای جنگ علیه اشکانیان در ایران به وجود این لژیونها نیاز داشت، پسران خود را به اسکندریه فرستاد تا لژیونها به سوریه اعزام شوند اما لژیونها پسران او را به قتل رساندند. کلئوپاترا و وزیر اعظم بر این عقیده بودند که باید قاتلین فرستادگان استاندار سوریه را در غل و زنجیر به سوریه فرستاد تا در دادگاه سوریه و بر طبق قوانین رومی محاکمه شوند. «پوتینوس» و رئیس گارد سلطنتی ؛ «آشیل» با کلئوپاترا و وزیر اعظم مخالفت کردند که نباید در برابر رومیان خوار و ذلیل شوند اما کلئوپاترا به مخالفت آنها توجهی نکرد زیرا قصد آنها فقط شیادی بود. سه سال بعد مصر دچار خشکسالی و قحطی شد و مردم به خاطر آن سر به شورش زدند، یک شب که کلئوپاترا در حال مطالعه لوحههای آغشته به موم و جمع و کسر میزان تولید گندم و جو بود، مشاور و مربی اش ؛ «مردیان» هراسان به او خبر داد که «پوتینوس» و «آشیل» علیه او شوریدهاند و قصد جان وی را دارند، کلئوپاترا به همراه ندیمهها، صندوقهای پر از لباس و زینت آلات سوار بر قایق به بیابانی در نزدیکی کوه کاسیوس و در شرق پلوزیوم گریخت. با فرار کلئوپاترا، «پوتینوس» بطلیموس را با نام بطلیموس سیزدهم به سلطنت رساند و مصر به تمام بلاهایی که کلئوپاترا از آن هراس داشت و به درگاه خدایان دعا کرده بود تا مصر از آن بلاها در امان باشد گرفتار شد.
